X
تبلیغات
خاک شناسی

خاک شناسی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 14:3  توسط اسماعیل  | 

Go to fullsize image
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:1  توسط اسماعیل  | 

میلاد
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:11  توسط اسماعیل  | 

یکشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1387
یا خلیج عربی یا ترکمن صحرا

 

تا سالیان نه چندان دور نام ترکمن صحرا در تمامی نقشه ها و  تقسیمات سیاسی،فرهنگی ایران برای خطه ای که هم اکنون ساکن اینجا هستیم،یعنی استان گلستان و گنبد کاووس درج وچاپ میشد، همه مردم ایران نام این خطه را با ترکمن صحرا میشناختند... ولی امروزه....!!؟

 

از نسل جدید مردم ایران بپرسید این ترکمن صحرا که می گویند کجاست؟

جز قدیمی ترها شاید معدود افراد نسل جدید باشند که بدانند ترکمن صحرا کجاست... به هنگام مستقل شدن استان گلستان خیلی دوست داشتیم این خطه و استان را ترکمن صحرا نام نهند... ولی اینگونه نشد... مردم ما خیلی طماع نیستند... مردم ما خیلی خودخواه نیستند... مردم ما را، به هر سوی ایران که روید و بپرسید آیا ترکمن ها را می شناسید،آنها را به نیکی،مهربانی،سادگی و تلاشگر در کارها و بی ریا بودن می شناسند... اما این مردم بر خلاف خیلی دیگر از اقوام ایرانی ابا و ترسی از بیان شدن نام ترکمن خود ندارند...آنها بر ترکمن بودن و از یکسو ایرانی بودن و پاسدار مرزهای شمالی و شمال شرقی ایران بودن را افتخار خود میدانند.

آنها پایبند نظام مقدس جمهوری اسلامی اند،آنها دوستدار دوستی و صداقتند،آنها نیز برای این مرز و بوم شهید،جانباز و مفقودالاثر دادند...از مادری که بر روی تاقچه خانه کاهگلی اش قاب عکس جوان رعنا و خوش سیمایی جلوه گر میشود می پرسم او کیست؟ با آرامشی خواص می گوید:"او منگ یکه یاش یگیدیمدی = او تنها فرزند و جوان من بود" " او جنگ ده شهید بولدی=او در جنگ و دفاع 8 ساله شهید شد" می پرسم برای چه؟ جواب میدهد:"امام جان آیدی=امام جان(امام خمینی جان) گفت و اشاره کرد". نام این شهید بیرامی است.

این پیرزن که پس از مرگ شوهرش تنها پسر و جگر گوشه اش را به فرمان امام خود رهسپار جبه های حق علیه باطل نموده بدون هیچ چشمداشتی و با وجود تنگدستی های فراوان و همینک نیز در فقر مادی بسر می برد و با این وجود از زندگی خود نیز راضی است،آیا به اندازه دیگر یک مادر شهید تهرانی و یا سایر مناطق از این مرزو بوم حق ندارد؟

ما از امثال این مادران در ترکمن صحرا کم نداریم... ترکمن های ما بر ایرانی بودن خود می بالند، زبان اصلی ما ترکمنی است،پوشش  اصلی دختران ما همان پوشش اسلامی مادران خود و یادگار میراث کهن ما است ولی دختران ما حق پوشیدن لباس های اصیل خود در مدارس و دانشگاه ها را ندارند و آنگاه میگوییم چرا فرانسوی ها نمی گذارند دختران با حجاب اسلامی وارد دانشگاه و یا مدارس شوند؟ حال بجای دخالت در سیستم سیاسی و فرهنگی یک کشور بیگانه بهتر است اگر خیلی پایبند به مسائل و هنجارهای اجتماعی و فرهنگی و اسلامی باشیم بیایید خود را از درون اصلاح کنید و اجازه آزادی انتخاب و پوشش را در محافل علمی و دانشگاهی را به دختران خود دهیم... (در این رابطه چون موضوع نوشته ام این نیست سخن خلاصه میکنم)

 

به عنوان یک ایرانی همانگونه که فرهنگستان ادب پارسی برای ایران داریم و از زبان اصلی میهنمان که یک زبان هماهنگ برای ارتباط برقرار کردن همه مردم واقوام کوچک و بزرگ است و برای پایدار بودن آن  در برابر دیگر زبان های بین المللی تلاش میکنیم، آیا نظام جمهوری اسلامی برای مردم وفادار ترکمن خود این اجازه را خواهد داد که بر ماندگار بودن زبان مادری مان ما را یاری دهد؟آیا اجازه خواهد داد تا در صدا و سیمای استان گلستان اجازه پخش برنامه های به زبان مادری مان بیشتر شود؟چراکه همانگونه که زبان فارسی زبان رسمی ما هست زبان ترکمنی هم زبان اول و مادری ما ترکمنهاست.

 

دولتمردان ما همه میدانند که فرهنگ های مناطق مختلف کشور با آداب و سنن مختلف امتیاز عظیم خدادادی و غنای هر چه بیشتر این نظام مقدس است ولی امیدواریم بیش از پیش ارزش واقعی این غنا را دانسته و در جهت رفع محرومیت های این مردم قانع و تلاشگر گام بردارند.

همانگونه که مستحضر هستیم حافظ و نگاهبان دور تا دور مرز پرافتخار جمهوری اسلامی ایران از شمال تا جنوب،از شرق تا غرب را،ترکمن،بلوچ،عرب،کرد، ترک و... هستند، پس وظیفه ما اقوام و پاسداران کیان و عزت ایران سرافراز، کمتر از دانشمندان هسته ای ایران نیست،هر کس به نوبه خود هرآنچه که در توانش هست برای سربلندی این نظام در طبق اخلاص می گذارد... به آمارهای انتخابات و راهپیمایی های گوناگون که مهر تائیدی بر نظام جمهوری اسلامی و مشت محکمی بر دهن یاوه گویان و استکبار جهانی برای اثبات مردمی بودن این نظام است، اگر بنگریم خواهیم دید بیشترین درصد شرکت کنندگان نسبت به جمعیت آن منطقه از همین اقوام هستند.

ما ترکمن،بلوچ،عرب، کرد،ترک و... در کنار هم ایران را تشکیل داده ایم، وحدت، همدلی و انسجام اسلامی ما را در سالهای گذشته جهانیان نظاره کرده اند.

 

همانگونه که غرور همه ایرانیان بر زیر پا گذاشتن واقعیت و حقانیت خلیج فارس خدشه دار می شود و فریاد اعتراض بر جهانیان اعلام میدارند، ما مردم ترکمن نیز به همانند همه هم میهنان خود در این جهت تلاش میکنیم،آیا به من جوان ترکمن و دیگر مردمم حق داده می شود که بپرسم برای چه نام ترکمن صحرا که از قدیم الایام در نقشه های ایران وجود داشته برداشته شده است؟

آیا به من ترکمن حق داده می شود تا همانگونه که اصرار بر خلیج فارس نام داشتن آبهای جنوبی کشورم اعتراض کنم به ترکمن صحرا نامداشتن و تلاش برای بازگرداندن این نام کهن برای منطقه ام انجام دهم؟

دشمن می داند به زور و تهدید نمی تواند برای این مرز و بوم حکومت که چه عرض کنم حتی کوچکترین خط مشی دهد،حال او به این پی برده است که تنها راه خط مشی به این نظام ایجاد تفرقه و نفاق در بین مردم این مملک اسلامی است.

قانع کردن جهانیان برای تغییر نام خلیج عربی  به فارس که نام فارس حقیقین است شاید سخت باشد که بالاخره هم با شناخت بنده این امر تحقق خواهد یافت، از طرفی نمیخواهیم سازمان ملل،سازمان ژئوگرافی،و یا گوگل را متقائد سازیم که نام کنونی منطقه ما از قدیم الایام ترکمن صحرا بوده، این امر فقط از دست مسئولین کنونی نظام مدیریتی و برنامه ریزی کشورمان بر می آید، به اعتقاد بنده یکی از راه های مهم اتحاد و همدلی بین آحاد مردم ایران همان ارزش نهادن به خواسته های نه چندان دور از دسترس آنها می باشد.

به نوبه خود به عنوان یک فعال فرهنگی و اجتماعی از دولتمردان کشورم میخواهم حالا به هر دلیلی نام ترکمن صحرا از نقشه های سیاسی و فرهنگی ایران حذف گردیده ولی می توانید از همین امروز برای بازگرداندن این نام بر منطقه ما بر خواسته ناچیز ما جامه عمل پوشانیده و دل این مردم محروم را شاد کنید.

باور کنید انتظار دگرگونی اقتصاد در عرض یکسال و دوسال و ریشه کن شدن موانع بیکاری در عرض یکی دو سال نیستیم، ولی با برگرداندن نام با قدمت ترکمن صحرا به منطقه ما در نقشه های سیاسی و فرهنگی کشوراین کار میتوانید روحیه رنجور و پر از درد و خسته مردم ترکمن را با این کار زنده و بفهمانید که برای خواسته های این مردم نیز احترام قائل و برای انجام این موارد هستند کسانی که تلاش میکنند.

                                                          

فریدون قارئی

کارشناس فناوری اطلاعات و قدیمیترین وبلاگ نویس ترکمن صحرا

 


 
چهارشنبه 7 فروردین ماه سال 1387
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:4  توسط اسماعیل  | 


Sakhi Djepbarov & A. Chariyev


Purli Sariyev


BegMurad Halliyof


Jumamurad Bahşi – Jan Mamet Gyjagçy


Garli Bahşi Soltanov


Garli BahşiYolamanov


    

Murad Nepesliof


Nobat Aman Syhat Bahşi


Oraz Salur , Mati Bahsinin Oglu



Hajı Çari Muradiyan

Ney Singer (Türkmensahra)


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 14:5  توسط اسماعیل  | 

 موضوع مطلب :‌ شاهکارهای فتوشاپ

لينك ثابت | نظرات ( 0)

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:1  توسط اسماعیل  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 12:41  توسط اسماعیل  | 

نخستين مبتکران آيينهاي بهاري

(نوروز)

 

مقدمه:

نوزايي طبيعت، شکستن سوز و سرماي زمستان و آغاز فصلي ملايم، زيبا و فرحبخش را تمامي کاينات با وجد و سرور استقبال ميکنند. بويژه در ازمنهٍ بسيار دور که ادامهٍ حيات بر روي زمين به تمامي به لطف طبيعت وابسته بود، آغاز بهار شکوه و عظمت ديگري داشته است. بهمين جهت نيز جشن بهار در بين کليهٍ اقوام و ملل جهان به شيوه هاي گوناگون و تحت نامهاي مختلف وجود داشته و دارد. برخوردهاي انحصارگرانه و وسيله قرار دادن اين جشن و سرور همگاني براي بزرگنمايي ملي، بويژه دادن جنبه هاي سياسي نادرست به آن که با فلسفهٍ اين عيد تناقض دارد، از سويي تخم عدم اعتماد و تفاهم را کاشته،  از سوي ديگر با تحريک حس کنجکاوي  باعث پيش آمدن اين سؤال گرديده است که واقعا نخستين مبتکرين اين آيينها کدام قوم بوده است؟

با توجه به مراتب فوق،  ضمن تأکيد بر اين نکته که اساسيترين مسأله نه تعيين دقيق نخستين مبتکرين آن که امري بسيار مشکل ميباشد، بلکه توجه به فلسفهٍ اين آيينها که عبارت از ايجاد محيط تفاهم و دوستي بين انسانها و احترام به حيثيت ملي يکديگر ميباشد، جهت زدودن اغتشاشات فکري و توهمات بيمورد،  نظرات عده أي از صاحبنظران جهاني  در رابطه با مبتکران اوليهٍ اين آيينها و خاستگاه و ويژگيهاي فرهنگي آنان را به استحضار علاقمندان ميرسانيم.

بر اساس تحقيقاتي که تا کنون پيرامون تاريخ تمدن جامعهٍ بشري صورت گرفته است،  سومريان بنيانگذاران اصلي فرهنگ و تمدن جهاني و از جمله مبتکرين آيينهاي بهاري شناخته شده اند. زيرا اين قوم براي اولين بار در تاريخ با اختراع خط (خط ميخي) موفق شدند تا مجموعهٍ تجربيات و معلومات جامعهٍ خود را ثبت نموده به ديگر انسانها و نسلهاي آينده انتقال دهند و بدين ترتيب بزرگترين انقلاب فرهنگي جامعهٍ بشري را تحقق بخشند. لذا بقول  س. ن. کرامر،  تاريخ از سومر آغاز ميگردد. سومريان که زبانشان نه سامي و نه هند و اروپايي بوده است، در بين النهرين واقع در کشور عراق ميزيسته اند. آنان مردم بومي اين منطقه نبوده بلکه قوم مهاجري بوده اند که در اواخر هزارهٍ چهارم قبل از ميلاد از سرزمين متمدن ديگري با کوله باري از تجربه و فرهنگ پيشرفته به اين منطقه وارد شده اند. در رابطه با سرزمين اصلي اين قوم هر چند نظرات نسبتا متفاوتي اراإـه گرديده است،  اما نظر غالب و معتبر از آن صاحبنظرانيست که خلاصه و فشردهٍ آن ذيلا از نظر خوانندگان عزيز ميگذرد:

بزرگترين سومرشناس معاصر پروفسور س. ن. کرامر که بيش از چهل سال از عمر خود را صرف خواندن متون لوحه هاي سومري نموده است، بر اساس استنباطات خود از اين متون، بويژه با تکيه بر اطلاعاتي که در منظومهٍ جنگنامهٍ سومري “آراتتا و ان مرکار” داده شده است و نيز شباهت زبان سومري با زبانهاي اورال - آلتايي، خاستگاه و موطن اصلي سومريان را اطراف بحر خزر ميداند[1]. مورخ ايراني محمد جواد مشکور سرزمين اصلي آنان را جنوب شرقي بحر خزر (يعني ترکمنستان م.) ارزيابي ميکند.[2]؛حسن پيرنيا؛ نيز ضمن تأييد نظر فوق، زبانهاي ايلامي و سومري را جزو زبانهاي التصاقي دانسته با زبان ترکي در يک گروه زباني قرار ميدهد[3]. “ويل دورانت” در جلد اول اثر بزرگ خود بنام “تاريخ تمدن” زير عنوان “گهوارهٍ تمدنهاي  جهاني، راههاي پيچيده و گيجي آور أنو” منشأ تمدنهاي سومر و ايلام را تمدن مقدمتر “أنو” واقع در 14 کيلومتري شرق آشغاباد پايتخت ترکمنستان ارزيابي ميکند و در بخش مربوط به سومريان نيز آسياي ميانه بودن موطن اصلي اين قوم را بسيار محتمل دانسته،  به شباهت زبان سومري با زبان مغولي نيز بعنوان يکي از دلايل اشاره ميکند[4](متاسفانه در ترجمهٍ فارسي کتاب اين بخش مضمونا حذف شده است،  م.). يکي از جديدترين نظراتي که در اين رابطه اراإـه گرديده از پروفسور “ورنر اشتاين” ميباشد. بنظر وي سومريان به احتمال قوي از آسياي ميانه به بين النهرين آمده اند و علت آنرا نيز از يکسو شباهت زبان سومري با زبان ترکي ساکنين کوههاي آلتاي يا ترکي آلتايي و از سوي ديگر تطابق اشکال و سمبلهاي خطي که براي تصوير و توضيح معابد بکار برده اند با مناطق کوهستاني ارزيابي ميکند. در حاليکه در سرزمين بعدي سومريان يعني بين اتنهرين کوهي وجود ندارد[5].

 به نظر "نيکولسکي" که پدر باستانشناسي روسيه محسوب ميگردد، مطالعهٍ دستاوردهاي باستانشناسي سالهاي اخير در ترکمنستان بيانگر رابطهٍ تنگاتنگ تمدن ترکمنستان باستاني با تمدن بين النهرين ميباشد و به احتمال قوي سومريان نيز از اطراف آشغاباد واقع در دامنهٍ کوههاي "کوپت-داغ" به بين النهرين مهاجرت نموده اند[6]. باستانشناس ديگر روسيه پرفسور "ف. ماسون" نيز که خود سالها در کاوشهاي باستانشناسي در مناطق مختلف ترکمنستان بويژه "آلتين-دپه" شرکت نموده است نيز، وجود رابطهٍ تنگاتنگ بين تمدنهاي ترکمنستان و بين النهرين باستاني، از جمله نخستين سمبلهاي خط تصويري آلتين-دپه و سومر قديم را تأييد ميکند[7].

در رابطه با همريشه بودن زبان و تمدن سومري و ترکي، يکي از پيشکسوتان علم سومرشناسي "ف. هوممل" از جمله چنين نوشته بود: "... اما نتيجهٍ انکارناپذيري که از مجموعهٍ مطالعاتمان بدست مي آيد عبارت از اين واقعيت است که بين زبان سومري و شاخهٍ آلتايي زبانهاي اورال-آلتايي رابطهٍ تنگاتنگي وجود دارد...

در اينجا ذکر اين نکته نيز لازم است که وجود چنان رابطهٍ تنگاتنگي بين زبان سومري که متعلق به 3000 سال قبل از ميلاد بوده و حفاظت آن توسط روحانيون بمثابهٍ زبان مقدس ديني آنرا از نابودي نجات داده است، با زبانهاي آلتايي که تنها از قرن هفتم ميلادي براي ما شناخته شده است، به ما جسارت و امکان ميدهد تا وجود رابطهٍ خويشاوندي نزديک بين اين دو زبان را مورد توجه قرار دهيم. لغات زير را بعنوان مثال و دليل مي آوريم:

                                                                 

 سومري: ؛آب؛  ترکي قديم: ؛اب؛   (ترکي جديد ؛ائو؛ م.)                   

فارسي: سرا، خانه        

           

 سومری: ؛آببا؛  مغولي : ؛ابو(-گن) ؛  (ترکي شرقي ؛آبا؛ م.)                                                                  فارسی  : سالمند

         

سومری  :  ؛اومما؛        "    : ؛امه(-گن)؛  (ترکمن گوکلان: اممه يعني مادر.م.)                                       

 فارسی : زن سالمند

   

سومری:  ؛آقارين؛   ترکي قديم:  ؛کارون؛   (ترکي جديد ؛قارين؛ م.)                                                

 فارسی : شکم

 

سومری: ؛آکار؛                ترکی:    ؛اکين؛                                                                            

فارسی:  کشت

 

سومری: ؛آاي"                  ترکی:        ؛آي؛                                                                     

فارسی:  خداي ماه

  

سومری: ؛دين، تيل؛   ترکی:  ؛تيري؛ و (تين، م.)                                                   

فارسی:  زنده

 

سومری: ؛دينگير؛         ترکی :  ؛تنگري"                                                                

فارسی:  يزدان، خدا

             ÷  ÷  ÷  ÷  ÷     

... با تکيه به مراتب فوق ميتوانيم ادعا کنيم که رابطهٍ خويشاوندي نزديکي بين زبان سومري و اورال-آلتايي وجود دارد. اما علاوه بر آن در عرصهٍ ميتولوژي، اعتقادات ديني و نوع حيوانات اهلي که نگهداري ميشده است نيز رابطهٍ شگفت انگيزي ديده ميشود که اين نيز پس از مقايسهٍ صرف زبانشناسانه تأکيد ديگري بر درستي نتيجه گيري فوق ميباشد..."[8]

همانگونه که در بالا نيز اشاره گرديد،  محققين در زمينهٍ تاريخ تمدن جهاني متفق القولند که نخستين سند مربوط به مراسم و آيينهاي بهاري به سومريان ميباشد. ما در ذيل، ترجمهٍ  فارسي متني را که بيانگر داستان و فلسفهٍ آيينهاي بهاري (نوروز) ميباشد از نظر خوانندگان عزيز ميگذرانيم. اين متن توسط دانشمند گرانمايه پروفسور "علمييه چيگ" از لوحه هاي سومري که به خط ميخي نوشته شده است قرائـت و ترجمه گرديده است. خانم علمييه چيگ 60 سال از عمر خود را صرف تحقيق و بررسي فرهنگ و باورهاي ديني سومريان  نموده، از جمله چندين سال در اين عرصه با سومرشناس نامبرده در بالا پروفسور س. ن. کرامر همکاري نزديک داشته اند. در کنار آن متن ديگري به زبان آلماني با مضموني تقريبا يکسان که توسط کرامر استخراج گرديده ، آورده شده است.                                                                                      

 

توضيحات تطبيقي پيرامون اسامي سومري داستان

 

1-Ekur  : اين کلمهٍ مرکب سومري از ترکيب دو کلمهٍ E و kur تشکيل شده و به معني ؛معبدي که بر روي تپه بنا گرديده؛ آمده است. کلمهٍ E معادل Ev ترکي به معني خانه و خانهٍ خدا، کلمهٍ kur هم در زبان سومري و هم در ترکي باستان(از جمله به زبان ساکاها و پارتها) به معني تپه، بلندي و قلعه ميباشد که در ترکي شرقي امروز بصورت kurgan و در ترکمني بشکل gorgan موجود ميباشد. مثلا نام کوه بلندي که در جنوب ترکمنصحرا (گنبد کاوس) واقع شده و به شکل قلعه ديده ميشود،  به ترکمني ؛ ييلان-قورقان؛ و به فارسي ؛قلعه ماران؛ ميباشد.                                                                                 

2- In-Anna : نام الهٍ زيبايي سومريان ميباشد. اين کلمهٍ مرکب نيز از ترکيب دو کلمهٍ In و Anna تشکيل شده است. کلمهٍ In و يا En (در کلمهٍ En-lil خداي باد و هوا) معادل کلمهٍ ترکي eye و به معني صاحب و رب النوع بوده، کلمهٍ Anna( مترادف با An,Anu) به معني خدا و خداي آسمان ميباشد. نکتهٍ جالب اينست که بکار بردن کلمهٍ اخير با ترکيب کلمات ديگربعنوان نامهاي زنانه و مردانه،  هم در زبان سومري و هم در ترکمني امروز بسيار متداول بوده و ميباشد. مثلا نامهاي In-anna, Geshtin-anna, Kuli-anna, Anna-tu در زبان سومري و  Anna-gül, Anna-tuwak, Anna-kuly... در زبان ترکمني. از کلمهٍ ؛آننا؛ در زبان ترکمني نيز معني خدا استنباط ميشود. مثلا به روز جمعه که در همهٍ اديان بعنوان روز خدا، روز مقدس (روز هفتم، روز آسايش پس از شش روز آفرينش جهان) ياد ميشود، به ترکمني ؛آنناگوني؛ يعني روز خدا گفته ميشود و همچنين آننابردي (آنناوردي) معادل ؛خداداد؛ و غيره. نام ؛کولي-آننا؛  يکي از القاب ؛دوموزي؛ در داستان بالا در زبان سومري به معني بنده و دوستدار خدا ميباشد. از نام ترکمني ؛آنناکولي؛ (آنناقولي)  نيز همين معني استنباط ميشود زيرا ؛قول؛ به معني بنده و ؛آننا؛ نيز همانگونه که در بالا ديديم معادل خدا ميباشد.

3- En-lil : به معني رب النوع باد و هوا ميباشد که از دو کلمهٍ ؛ان؛ و ؛ليل؛ تشکيل شده است. کلمهٍ ؛ليل؛ معادل کلمهٍ ؛يإـل؛ (ييل در ترکي قديم) در زبان ترکي و به معني باد و هوا ميباشد.

4- Ludigirra : نام نويسندهٍ سومري داستان سال نو و به معني مرد خدا، آدم خدايي و خدادوست ميباشد. اين کلمهٍ مرکب نيز از دو کلمهٍ Dingir و lu ، و يک پسوند ra;-؛ تشکيل شده است. کلمهٍ ؛لو؛ در زبان سومري هم به تنهايي به معني ؛انسان؛ و هم همراه با کلمهٍ ديگري انسان يا شخص منسوب به محل و يا ايل و طايفهٍ معين ميباشد، دقيقا همسنگ با پسوند ؛لو؛ (و يا ؛لي؛) در زبان ترکي مانند ؛يازرلو؛(يازرلي) يعني شخص منصوب به ايل ترکمني ؛يازر؛ يا ؛يازير؛ و ؛شاملو؛(شاملي)،  شخص منسوب به سرزمين شام ، اهل شام، شامي . در اين جايگاه گرامري ؛لو؛ در زبانهاي سومري و ترکي معادل با ؛ياي نسبي؛ در زبان فارسي ميباشد. کلمهٍ ؛دينگير؛ همانگونه که در مقدمه ديديم همريشه و معادل با کلمهٍ ؛تنگري؛ يا ؛تانري؛ ترکي (ترکمني تانگري)  به معني خدا ميباشد. پسوند -ra; ؛ هم در زبان سومري و هم در ترکي قديم دو فونکسيون گرامري را تأمين ميکرده است. يکي پسوند ظرف زمان و مکان، معادل حرف اضافهٍ ؛در؛ در زبان فارسي ميباشد مانند ؛آدا-را؛ به سومري و ؛آتا-را؛ به ترکي قديم (آتا-دا در ترکي جديد) به معني ؛ در آتا، درنزد آتا؛ و ديگري به عنوان علامت مفعول با واسطه ؛به؛ در زبان فارسي و به يعني ؛به آتا، به سوي آتا؛ ميباشد. در نتيجه اگر کلمهٍ مرکب فوق را بر اساس گرامرترکي امروز تنظيم کنيم ميشود ؛دينگيررا لو؛ يا ؛دينگيرلو؛ که در زبان ترکي نيز ميتوان همان معني را استنباط کرد. بنظر برخي از سومرشناسان در دورهٍ سومر جديد(متأخر) تحت تأثير برخي از اقوام سامي چون ؛اکدها؛ گرامر زبان سومري تغييراتي را پذيرفته است، از جمله مانند زبان سامي عربي صفت قبل از موصوف و مضاف قبل از مضاف عليه آمده ،  در حاليکه در دورهٍ سومر قديم برعکس بوده است (مانند گرامر ترکي امروز).

بنا به تصريح سومرشناس نامي A. Falkenstein   سومريان سرزمين خود را Kiengir و خودرا Lukiengira ميناميدند[9]. حال اگرکلمهٍ اخير را بر اساس گرامر ترکي ( يا سومري قديم) تنظيم کنيم ميشود ؛کينگيررالو؛ يا ؛کينگيرلو؛ که تقريبا معادل نام يکي از ايلات بسيار قديمي ترک که اکنون در ترکيب اتنيکي ملت آذربايجا موجود ميباشد يعني ؛کنگرلو؛ ميشود[10].

 

 

                نخستين خاطره ام  از جشن  سال نو                                                                                                                                

 

نخستين خاطرهٍ برجسته اي که از دوران کودکي بياد دارم حرکت شورانگيز به همراه ازدحام حيرت آور مردم به سوي معبد بزرگ ميباشد. هر يک با شور و شزق زايدالوصفي ازدواج قريب الوقوع خدايمان با الهه مان، به يکديگر شادباش ميگفتند. هدف از اينهمه تبريک و تهنيت ها برايم نامفهوم بود. هرچه پيشتر ميرفتيم صداي دل انگيز ترانه سرايان و آلات گوناگون موسيقي را رساتر مي شنيديم. من با شور و التهاب، حوادثي را خواهيم ديد انتظار ميکشيديم. بالاخره به ميدان بزرگي وارد شديم. روبرويمان مناره اي که سر به آسمان ساييده بود و همچنين معبد EKUR; ؛ با زرق و برق تمام که گويا تازه بنا گرديده بود، پديدار گشت... در طول آن مراسم باشکوه،  در چنان تفريح و سرگرمي دلپذيري غرق شده بودم که پس از آن سالها اين فرصت مهم را از دست ندادم.

چون بزرگتر شدم با علاقهٍ وافري تصميم گرفتم داستان سال نو را به رشتهٍ تحرير درآورم و بدين منظور به تحقيق و پرس و جو پرداختم. در مدرسه موضوع را با جزإـياتش آموختم. به جرأت ميتوانم بگويم که متن منظوم آنرا بطور خستگي ناپذيري به کررات خواندم. در اينجا از يادآوري اين نکته نميتوانم در بگذرم که ما ملتي شاعرگونه و شعردوست ميباشيم و برايمان مطلوبتر است که هر موضوعي را به شعر بنويسيم. از تحقيقاتي که نمودم به اين نتيجه رسيدم که آغازگر جشن سال نو ما سومريان بوده ايم و داستان آن چنين است:

الههٍ محبوبمان ،اين-آننا، از ستارهٍ بيلباد (ونوس) آمده و يا با آن ارتباط تنگاتنگ دارد. بنا به اعتقاد ما بيلباد ستاره ايست بغايت گرم. اينکه گرم بودن اين ستاره را نياکانمان چگونه فهميده اند، من نميدانم. آيا واقعا گرم ميباشد؟ آنرا نيز نميدانم. بنا به اعتقاد ما گرمي اين ستاره به الههٍ زيبايمان سوز و گرما و نيروي جنسي ميبخشد و بهمين جهت نيز اورا الههٍ عشق ناميده ايم. عشق و عاشقي را او به ما آموخته است، در عين حال نفرت و نيروي تعارضمان را نيز از او به ارث برده ايم. در هر جنگي نيروي راهبرو تأمين کنندهٍ پيروزي براي شاهانمان نيز او بوده است. الهه مان بغايت زيبا و جذاب و بهمان نسبت نيز دلباختگان فراواني داشته است که از ميان آنها پر سوز و گدازترينشان خداي شبانمان ؛دوموزي؛ بوده است. ما بر اين باوريم که در زمانهاي دور پادشاهي بنام دوموزي داشته ايم. پادشاهانمان لقب چوپان بخود ميداده اند. علت آن شايد اين باشد که آنان فکر ميکرده اند که، همانگونه که چوپانان از گوسفندان نگهداري و مواظبت ميکنند، پادشاهان نيز اهالي مملکت را اداره و پاسداري ميکنند. پادشاه دوموزي مورد احترام و محبت زياد ملتمان بود. آيا خلق ما به اين علت به او به چشم يک خداي مينگريسته اند و يا او حقيقتا يکي از خدايان بوده است؟ اينرا نيز نميدانم. يکي ديگر از عاشقان الههٍ مان، خداي دهقان ؛انکيمدو؛ بوده است. اين هردو براي بدست آوردن دل الهه وارد رقابت ميشوند. يکي از محصولات خود شير هديه مي آورد، ديگري آبجو اهدا ميکرد. يکي براي برايش گوسفند ميبرد، ديگري پوشاک هديه ميکرد. دل الهه بيشتر در گرو انکيمدو بوده است، اما دوموزي به طريقي برادر الهه مان خداي خورشيد ؛اوتو؛ را به ميان کشيده با کمک او دل الهه را بدست آورده با او ازدواج ميکند.

در يکي از روزها الهه مان تصميم ميگيرد تا جهت ديدار خواهر خود شاهزاده خانم ؛ارشکي گال؛ که حاکم دنياي زير زمين بود، بدانجا برود. عجبا! آيا هدفش اين بوده است که حاکميت آنجارا نيز بدست آورد؟ او ميدانست که کسي که به دنياي زيرين برود ديگر برنميگردد. اما از آنجايي که خودش الهه و خواهرش نيز حاکم آنجا بوده، اميدوار ميشود که بتواند دوباره به روي زمين برگردد. اما با وجود اين به وزير خود که او نيز يک الهه بود، ميگويد: "اگر تا سه روز ديگر از زير زمين برنگشتم به انجمن خدايان رفته به آنان التماس کن تا مرا نجات دهند".

الهه لباسهاي فاخر و زيباي خود را ميپوشد، هر چه زر و زيور داشت ميآويزد و تاج ؛شاگورراي؛ خود را برسر ميگذارد و با دبدبه و کبکبهٍ تمام بسوي دنياي زيرين روانه ميشود. همينکه از اولين در دنياي زيرين پا به درون مينهد، دربان آنجا پا به ميان نهاده ميگويد: با اين وضع به کجا ميروي؟ الهه مان جواب ميدهد: مگر نمي بيني من الههٍ عشق ؛اين-آننا؛ هستم و به ديدار خواهرم که ملکهٍ شماهاست آمده ام! دربان ميگويد: هرکه ميخواهيد باشيد، کسي که به اينجا ميآيد ناگزير به تبعيت از قوانين و معيارهاي اينجاست. يکي از لباسهايتان را در بياوريد! و يکي از لباسهايش را از تنش در ميآورد. الهه به هر يک از درهاي هفتگانهٍ زير زمين که وارد ميشود، يکي از لباسهايش را درميآورند. وقتيکه از آخرين در وارد شد، کاملا برهنه شده بود و با آن وضع به حضور خواهرش برده ميشود. خواهرش به محض مشاهدهٍ او با خشم تمام فرياد ميزند: چرا به اينجا آمده اي؟ مگر نميداني کسي که قدم به اينجا ميگذارد هرگز راه برگشت ندارد! و نگاهي دردناک و غم انگيز به او مي افکند، الهه مان چون جسدي که از ميخ آويخته باشد برجاي خود خشک ميشود.

وزير پس از سه شبانه روز انتظار بيهوده، چون ميبيند که خبري از دنياي زير زمين نمي آيد، بيدرنگ بسوي انجمن خدايان ميشتابد و از تک تک آنان استمداد مي طلبد، اما هيچيک اعتنايي به او نميکنند. حتي پدرمان ;En-Lil; باوجود اينکه پدر بزرگ الهه بود، تنها به گفتن اين عبارت: "نمي خواست برود، درآنجا چکار داشت؟" اکتفا کرده حاضر به ياري او نميشود.

اما از خوش حادثه خداي دانايي مان ;En-Ki; در آنجا حضور داشت. او بيدرنگ دو جن بنامهاي ؛کورقاررا، و ؛کالاتوررا؛ مي آفريند ، آب حيات و پوشاک حيات را بدستشان سپرده به دنياي زيرين روانه شان ميکند. به محض اينکه آنان آب حيات را به روي الهه مان ميپاشند، دوباره زنده شده براي بيرون رفتن به تلاش ميافتد. ساکنان آنجا خطاب به الهه ميگويند: "صبر کن! از اينجا نميتوان بدين راحتي بيرون رفت. بايد يکي را بجاي خودت در اينجا بگذاري!" اما همان آن چه کسي را ميتوانست بجاي خود بگذارد؟ ميگويد: "وقتي به روي زمين برگردم يکي را بجاي خودم خواهم فرستاد".

الهه به همراه دو جن ترسناک به روي زمين برگشته جهت يافتن کسي که بتواند بجاي خود به دنياي زيرين بفرستد، شهر به شهر ميگردد. به هر شهر و آبادي که ميرسد، مي بيند که مردم در سوگ از دست دادن الههٍ محبوب خود لباس عزا به تن کرده اند. او دلش نميايد که هيچيک از اين انسانهاي مهربان را به دنياي زيرين بفرستد. تا اينکه به شهر ؛کوللاب؛، مقر حکمراني شوهر خود ؛دوموزي؛ وارد ميشود. چشمانش چه مي بيند! شوهرش لباسهاي فاخر و زيبايش را برتن کرده، تاج شاهي بر سر نهاده و با غرور تمام بر تخت خود تکيه زده است. انگار نه انگار که همسرمحبوبش ناپديد شده باشد! الهه مان از مشاهدهٍ چنين وضعيتي آنچنان خشمگين ميشود که از شدت غضب رو به همراهانش کرده ميگويد: "بياييد اينرا بجاي من به دنياي زيرين ببريد!" و آنها ؛دوموزي؛ را کشان-کشان به ذنياي  زير ين مي برند.....

الههٍ ديگرمان ؛گشتين-آننا؛ خواهر دوموزي که از سرنوشت دردناک برادرش سخت اندوهگين گشته بود، به انجمن خدايان رفته با زاري و التماس از آنان ميخواهد تا وي را بجاي برادرش به دنياي زيرين بفرستند. اما الهه مان ؛اين-آننا؛ که به بي مکافات ماندن اين بي حرمتي شوهرش راضي نبود، با اين پيشنهاد به مخالفت بر ميخيزد. گشتين-آننا با مشاهدهٍ اين وضع ميگويد: "اگر چنين است نيمي از سال را من در زير زمين سر کنم و ديگر نيمه را برادرم". الهه مان ؛اين-آننا؛ عليرغم خشم شديد خود، چون نميخواست شوهرش تمامي سال را در زير زمين بسر برد، با اين پيشنهاد موافقت کرده آنرا به تصويب خدايان ميرساند.

از آن زمان خدايمان ؛دوموزي؛ هرسال پس از آنکه شش ماه پاييز و زمستان را در زير زمين سپري ميکند، در آغاز بهار به روي زمين برگشته با همسر محبوب خود وصلت ميکند. ما باور داريم که اين وصلت بهمراه خود نعمت و فراواني به روي زمين مياورد. بهمين مناسبت هر سال در آغاز بهار، پادشاهمان بجاي دوموزي و سرراهبهٍ شهرمان در نقش اين-آننا بهم ميپيوندند. در طي روزهايي که آنان با هم به سر ميبرند، نوازندگان، سرايندگان و خوانندگان ترانه هاي شورانگيز و آتشين ميسرايند و به همراه نوازندگان ميخوانند.

مضامين اين ترانه ها را سخنان شورانگيز و پرشوري تشکيل ميدهد که از سوي پادشاه و راهبه مان به نمايندگي دوموزي و اين-آننا سروده ميشوند و يا سروده هاي پيشين را تکرار ميکنند. در زير نمونهٍ کوچکي از اينگونه ترانه ها را جهت آشنايي خوانندگان مي آورم. نخست ترانه أي که از سوي ؛اين-1ننا؛ سروده شده است:

 

  أي سرور دلباخته ام، داماد!

چه خوشست، سرور و شادمانيهايت.

أي دلباخته ام، شير ژيان!

چه خوشست، سرور و شادمانيهايت.

 

ارج نهادي تو بر من، در برابرت لرزان مي ايستم

داماد! چه خوشست از سوي تو به حجله ام برده شوم!

ارج نهادي تو برمن، در برابرت لرزان مي ايستم.

شير ژيان! چه خوشست از سوي تو به حجله ام برده شوم!

داماد! بگذار لب بر لبت بگذارم!

أي شيرين بزرگوارم...

 

در زير بيتي نيز از سروده هاي رب النوع مان دوموزي مي آورم:

 

شراب ساقيش گواراست،

و چون شراب، اعضاي زنانه اش کامبخش.

                   +    +    +

أي مجوهر مقدس من،  أي اين-آنناي شاهانه ام.

 

اين مراسم سال نو مارا نيز بيگانگان از آن خود ساخته اند، گويا اين جشن نه مال ما بلکه از آن خودشان ميباشد. نام الههٍ مان را نيز از ؛اين-آننا؛ به ؛ايشتار؛ و نام خدايمان را از ؛دوموزي؛ به "تامموز" تغيير دادند و اينها را به همنژادان خود در ساير سرزمينها نيز آموختند. بدينسان اين آيينهاي سال نو از مرزهاي ما فراتر رفت. کسي چه ميداند، اگر اين تأثير و تجاوز آنان قرنها بدينگونه دوام يابد، آنگاه کسي نخواهد فهميد که مراسم و آيينهاي سال نو از آن که بوده، خواستگاه آن کجاست! آيا واقعا ناگوار و دردناک نيست؟

                                                               زندگينامهٍ “Ludingirra” لوحهٍ شمارهٍ 3

                                                                    (تقريبا مربوط به 4000سال پيش)

 

ب. گري ، بهار 2001 ميلادي

 

 

 



[1] Türk ensiklopedisi, 30-nci cild, Istanbul-1980, s. 115-119

[2] محمد جواد مشكور “ايران در عهد باستان” تهران-1985 ص. 115

[3] حسن ثيرنيا "تاريخ ايران باستان"- مدخل جلد اول                                                                                        

[4] Will Durant ;Kulturgeschichte der Menschheit; Kِln-1985, s. 109-110

[5] Werner Stein “Der neue Kultur Fahrplan” München-1998, s. 20

[6] K. Matewev, A. Sazonov “Zemlia drewnego dewortschie” Moskowa-1986, s. 38

[7] Vadim M. Masson “Das Lands der tausend Stنdte” Berlin-1987, s. 21-45

[8] F. Hommel “Ethnologie und Geographie des Alten Orient” München-1925,s. 20-25

[9]A. Falkenstein, “Das Sumerische”, Leiden-1959, s. 14

[10] Friedrich Delitzsch, “Sumerische Glossar”,Leipzig-1914 معني لغات سومري از اين اتْر استخراج كٌرديد.                                                                                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:5  توسط اسماعیل  | 

بررسي كهن خاكهاي استان گلستان بعنوان شاهدي براي تغييرات شرايط جوي در عصر پليستوسن

نويسنده:

[ عباس پاشايي ] - استاد گروه خاكشناسي دانشگاه علوم كشاورزي و منابع طبيعي گرگان

خلاصه مقاله:

مطالعات انجام شده بر روي رسوبات لسي دامنه هاي شمالي البرز و بخش فوقاني آبخيز گرگان رود نشان دهنده وجود تعداد شانزده كهن خاك «paleosols» و هفده دوره رسوبگذاري مواد لسي در اين منطقه مي باشد. بطوريكه در دوره يخبندان ورم Wuerm در اين منطقه هفت كهن خاك (S1-S2) و در عصر يخبندان Riss چهار كهن خاك (S8-S11) و بالاخره در دوره يخبندان Holstein سه كهن خاك (S12-S14) شكل گرفته است. در حاليكه كهن خاك هاي تشكيل شده در عصر يخبندان Wuerm نشان دهنده تناوب آب و هوائي سرد و خشك قاره و آب و هواي مرطوب دريا و همراه با تشكيل خاكهاي استپي و خاكهاي خيس ابتدائي مي باشد، عصر يخبندان Riss با جابجايي بيشتر مواد آهكي و تشكيل ثانوي كانيهاي رسي معرف وجود شرايط جوي گرم و مرطوب همراه با تشكيل خاكهاي جنگلي قهوه اي (Ustochrept.) مي باشد. بالاخره كهن خاكهاي متعلق به عصر بين يخبندان Holstein همراه با آبشوئي نسبتا شديد مواد آهكي و كانيهاي رسي ثانوي و سيماني شدن مواد لسي در افق C- با مقايسه با خاكهاي عصر يخبندان Riss رنگ آنها از حالت زرد مايل به قهوه اي تيره تا خيلي تيره مبدل گرديده است. تحتاني ترين رسوبات لسي درنيمرخ مورد مطالعه در اعماق 48/8 متري يري تا 50/7 متري كه بشدت سيماني شده است متعلق به بخش فوقاني در دوره يخبندان Mindel مي باشد. نهايتا مطالعات انجام شده در نيمرخ هاي ديگر واقع در ارتفاعات پيش از يكهزار متري از سطح دريا در همين منطقه نشان دهنده آنست كه در موقعيت هاي مرطوبتر حتي شرايط گرم و مرطوب استوائي با دوره هاي خشكي كوتاه مدت خاكم بوده است. بطوريكه سنگ هاي ماسه اي موجود در منطقه بشدت هوازده شده و نوع خاكهاي آن نيز Vertisols مي باشد مضافا تغييرات شرايط جوي در حال حاضر نشاندهنده آن است كه ما در حال پشت سر گذاردن دوره بين يخبندان موجود ورود به يك دوره يخبندان مي باشيم كه تحت اثر گلخانه اي و آلودگي هاي هرچه بيشتر جو كره زمين سرعت آن بيشتر مي گردد.


كلمات كليدي:

Cryturbation , Solifluction , Loess , Paleosols , Sronelines , Termite Cores , Vertisols , Zebra - stripes , Charcoal , Krotovins , Kastanozem , Brown Soils , Vertisols


[ لينک دايمي به اين صفحه: http://www.civilica.com/Paper-RCCC03-RCCC03_004.html ]

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 11:51  توسط اسماعیل  | 





ویکی‌پدیا- خاکشناسی علم و هنر مطالعه و طبقه بندی خاک، بر اساس خصوصیات فیزیکی، شیمیایی و زیستی آن است.

دانش خاکشناسی خاک را به عنوان ترکیب طبیعی بسیار پیچیده، که از هوازدگی فیزیکی و بیوشیمیایی بوجود آمده مورد بررسی قرار می‌‌دهد. یک پدولوژیست خاک را به عنوان یک ترکیب مطالعه می‌‌کند و کاربردهای آن را مد نظر قرار نمی‌دهد. خاکشناسی به ما کمک می‌‌کند بهترین کاربرد ممکن را برای خاک‌های مناطق مختلف تعیین نماییم، از آن حفاظت کنیم و کیفیت آن را افزایش دهیم. علاوه بر این، خاکشناسی شیوه‌های کشت بدون خاک گیاهان (کشت هایدروپونیک) را نیز در بر می‌‌گیرد. پژوهشگران رشته خاکشناسی با بررسی مواد و شرایط مورد نیاز زندگی گیاهان، امکان رشد گیاه در محیط‌های بدون خاک را فراهم می‌‌کنند.

کارشناسان خاکشناس میزان مواد غذایی موجود در خاک‌های مناطق مختلف را بررسی می‌‌کنند و بهترین راه افزایش میزان مواد مورد نیاز و کاهش آثار سوء موادی که میزان آن از حد طبیعی بیشتر است را بیان می‌‌کنند و در صورتیکه خاک از لحاظ مواد غذایی متعدد دچار کمبود باشد، راه حل‌های ترکیبی (مانند کود فسفات آمونیوم) ارایه می‌‌دهند.

خاکشناسان می‌‌توانند با شیوه‌های غیر عادی، مثلاً با اضافه نمودن گچ به خاک سدیمی و شستشوی مداوم آن، ساختار شیمیایی و با شخم مناسب و اضافه نمودن کود‌های گیاهی به خاک، ساختار فیزیکی آن را بهبود بخشند. آنها گیاهان و جاندرانی را که می‌‌توانند باعث بهبود کیفیت خاک از نظر شیمیایی یا فیزیکی شوند را براساس نوع خاک پیشنهاد می‌کنند. مثلاً برای خاک‌هایی که دارای کمبود نیتروژن هستند شبدر یا یونجه پیشنهاد می‌‌کنند و برای خاک‌هایی که به شدت فشرده شده‌اند ولی ساختار شیمیایی مناسبی دارند کرم خاکی پیشنهاد می‌‌کن
__________________



  


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 21:56  توسط اسماعیل  | 

تجزيه خاك

تجريه خاك براي تمام محصولات كشاورزي اساس توصيه كودي مي‌باشد. نمونه‌هايي كه از مزارع آزمايشي گرفته مي‌شود از اهميت خاصي برخوردار است. چه اين نمونه‌ها اساس آزمايشات را تشكيل مي‌دهند. نمونه‌هاي خاك از نظر مقدار مواد غذايي و ساير مواد مربوطه مورد تجزيه قرار مي‌گيرند.

نمونه خاك

ايده‌آل‌ترين نمونه خاك بايستي حداقل 400 گرم وزن داشته باشد مگر اينكه مقدار بيشتر از 400 گرم درخواست شده باشد. نمونه‌ها بايستي داخل يك پاكت پلاستيكي ريخته شود و خود داخل پاكت ديگري قرار گيرد. اطلاعات هر نمونه را بايستي طوري روي پاكت نوشت كه پاك نشده و بتوان آن را خواند. اطلاعات بايستي شامل محل نمونه‌برداري، نام زارع يا مشتري و نوع محصول باشد.
به‌عنوان يك قاعده كلي مزارعي كه تا 10 هكتار وسعت داشته باشند را به‌عنوان يك واحد نمونه‌برداري مي‌توان محسوب كرد. با توجه به اين نكته كه كل مزرعه از بابت جنس خاك، نوع زراعت قبلي و نوع كود استفاده شده يكسان باشد. مزارع بزرگ و مزارعي كه از يك‌دستي برخوردار نيستند بايد به قطعات كوچكتر يك‌دست تقسيم و از هر قسمت جداگانه نمونه‌برداري كرد
__________________


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 21:55  توسط اسماعیل  | 

بررسي مقايسه زمانهاي آبشويي در اصلاح خاكهاي شور :
شوري خاك يكي از عوامل موثر در تمدن هاي بشري و سيستم هاي كشاورزي بوده كه زندگي انسان بر اين سيستم ها تكيه داشته است تمدن هاي بسياري در اثر عدم اعمال مديريت صحيح آبياري اراضي و تجمع نمك در سطح خاك نابود شده اند .

با توجه به اينكه بخش عمده اي از اراضي كشاورزي كشور ما به دليل قرار داشتن در منطقه آب و هوايي گرم و خشك و همچنين مساله شوري كه در تمام كشورهاي كه در آنها آب و هواي خشك و نيمه خشك دارند مشاهده مي شود.

لذا بررسي بهترين زمان براي آبشويي در اصلاح خاك هاي شور با حداقل آب مصرفي مد نظر گرفته شد تا بتوانيم با حداقل آب مصرفي نمك هاي موجود در منطقه فعاليت ريشه گياه در خاك را كاهش داده و درصد جوانه زني را نيز افزايش دهيم در اين رابطه سه زمان آبشويي را در نظر گرفتيم آبشويي قبل از كاشت ، آبشويي بعد از كاشت ، بدون آبشويي و آبياري طبق روال زارعين .

قبل از كشت نمونه برداري از اعماق مختلف خاك (خاك سطحي و خاك زير سطحي ) انجام گرفت و تجزيه هاي لازم نظير هدايت الكتريكي عصاره اشباع و همچنين تجزيه آب كاربردي انجام گرفت .

نتايج بررسي نشان داد كه آبشويي قبل از كاشت بيشترين كاهش نمك را در اطراف ريشه دارد چون در اين رابطه سعي بر اين بوده كه ابتدا با كمترين ميزان آب مصرفي حداقل عمق خاك لازم براي جوانه زني بذر و سبز شدن يك گياه متحمل به شوري ، آبشويي گردد چرا كه در زمان كاشت بذر كافي است مقدار نمك در عمق چند سانتيمتري بالاي خاك كاهش يابد و آبشويي بقيه املاح نيم رخ خاك طي آبياري بعدي انجام گ
__________________
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 21:53  توسط اسماعیل  | 

ترميم خاک

سه روش اصلي براي پاکسازي خاک وجود دارد:
1)ميتوان خاک را تا عمق مشخصي حفر کرد از منطقه مورد نظر دور کرد و سپس آن را ترميم کرد.
2)ميتوان خاک را در همان منطقه اي که وجود دارد به صورت درجا ترميم کرد.
3)روش ديگر، روشي است که خاک را در منطقه نگه ميدارند و به آن مواد کمکي براي جلوگيري از گسترش آلودگي به گياهان، جانوران و انسان وارد ميکنند.
معمولاً براي جلوگيري از انتشار آلودگي خاک بر روي خاک پلاستيک بزرگي ميکشند تا آب باران به درون آن نفوذ نکند و آلودگي به ساير مناطق راه پيدا نکند.
روشهاي ترميم خاک شامل استفاده از آب براي خارج کردن آلاينده ها از خاک، استفاده از حلالهاي شيميايي يا هوايي، يا از بين بردن آلاينده ها با کمک سوزاندن، کمک به ارگانيسمهاي طبيعي براي شکستن اتمهاي آلاينده ها، اضافه کردن مواد به خاک براي محافظت آن و جلوگيري از انتشار آلودگي به ساير نقاط
__________________
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 21:52  توسط اسماعیل  | 

      قيزلار

 

 باغداتدا ماهم جان،تاتاردا زهره                    گوزلئريمينگ آقي قاراسي قيزلار

 ايكي ياندان حانجار چئكيب جانيما                 بئتمئز سينه لارمينگ ياراسي قيزلار

 زهره ديئب يوزلئنسئم باغري بريان                 موندا ماهئم جان آغلايار گئريان

 ياقدي مئني عشقينگ هاواسي قيزلار                پيري تارلان كمين باقار هر يانا

 ايكيسي دوش دوشدان اود سالار جانيما           جانيمينگ آپاتي بئلاسي قيزلار

 بيري گون بيري گول يته بيلمئز مئن                ايكي سين بير غولدا توتابيلمئز مئن

 اينچه بيللئرينگدئن توتابيلمئز مئن                   حالي گووللئرينگ سوناسي قيزلار

 هيچ كيمسي كويمئسئن كويئن اودئما               عرض ايلأيين بير پريزاديما

 روز و شب دوامات دوشئر ياديما                   طاهيرينگ دئلينينگ شاناسي قيزلار

                                                                                  

                                            گئلين

 

 سئن سينگ دونيانگ بهشتي                         قيرميز گولدئن تأزه گئلين

 آق يوزلئرينگ مئنگزأر آيا                           يايكانشئنگ غازا گئلين

 بارا بيلمئن سئنگ يانينگا                            سئنينگ مئنزئل مئكانينگا

 اود سالما شيرين جانيما                              زه ميلأور مانگا گئلين

 توموشولي توي بولاندا                               قيز گئلين لئر يغناناندا

 قيزلارا ناظار سالامدا                                سئن دوشئر سئن،گوزه گئلين

 ديئر شئيدايي سوز بولماسا                            باغچادا گوليم سولماسادا

زيادا ضرور بولماسا                                   يئرمئن يوزمونگ قيزا گئلين

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 23:0  توسط اسماعیل  | 

توپراق نگ غوشغي سي 
بارسامدا کوممه ته
شول کوممه ته واخ بير بارسام دا
اويله دن سونگرا بير اوزان سام دا
آغشام آرا چيکيپ توي لاررا
ايقلاب ايقلاب واخ بير گزسم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 22:55  توسط اسماعیل  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 21:56  توسط اسماعیل  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 21:54  توسط اسماعیل  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 21:52  توسط اسماعیل  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 21:50  توسط اسماعیل  | 

كاربر ماهر
 
آواتار khazan
 
تاريخ عضويت: Mar 2006
ارسالها: 648
Thanks: 251
Thanked 172 Times in 138 Posts
پيش فرض پوشش قوم ترکمن

هر قومي و ملتي پوششي خاص خود دارد كه مي‌توان گفت معرف فرهنگ آنان مي‌باشد.

قوم تركمن نيز پوششي خاص خود دارد كه اين قوم اصيل را از ديگر اقوام متمايز مي كند.

جنس لباس سنتي زنان تركمن از ابريشم است كه با دستگاه ساده اي به نام تارا بافته مي شود. اين پارچه به صورت نوارهايي به رنگ قرمز و خطوط زرد مي باشد. پيراهني كه از اين نوارها دوخته مي شود ساده، بلند و قرمز رنگ است كه «كوينك » نام دارد.

امروزه لباس سنتي را اغلب با استفاده از پارچه هاي گلدار خارجي تهيه مي كنند. شلوارهاي زنان تركمن كه در زير پيراهن پوشيده مي شوند، داراي دو بخش است 1- بخش ساق تا زانو : كه از پارچه هاي رنگين گلدار يا ساده تهيه شده و 2- قسمت پاچه ي آن كه با نخهاي ابريشمي ظريف سوزن دوزي مي شوند. اين سوزن دوزي ها كه در طرحها و شكلهاي مختلف و نامهاي مخصوص مثل « شاخ قوچ، مثلث و دايره » مشاهده مي شوند، فرهنگ طايفه مخصوصي را معرفي مي كنند.

در نحوه ي پوشش هر يك از طوايف تركمن تفاوتهاي خاصي ديده مي شود، كه مي توان به وسيله آن به راحتي هريك از طوايف را از هم تميز داد. يموت ها در زمستان روي پيراهن خود نوعي بالا پوش مخملي به نام « چاپيد » با آستين هاي كوتاه و سكه دوزي شده، مي پوشند. كرته پوشش كت مانندي از جنس ابريشم تيره رنگ است كه در زمستان بر سر مي گذارند. حاشيه و قسمت پايين و طرفين كرته با نقش هايي سوزن دوزي شده اند. چربي نيز پوشش كت مانندي شبيه كرته است با اين تفاوت كه تمامي سطح آن سوزن دوزي شده است.

امروزه اين نوع پوشش در بين زنان تركمن ايران به تاريخ پيوسته و براي پوشش خود به جاي كرته از روسري هاي بلند و زيبا از جنس پشم و ابريشم به نام چارقد و يا از روسري هاي بلند حريري به نام يالق استفاده مي كنند.

كلاه و سربند در ميان تركمن ها داراي اهميت ويژه اي است. كلاه و سربند نه تنها معرف طايفه است بلكه موقعيت زنان ازدواج كرده يا دختران را مشخص مي سازد. در گذشته دختران تا زماني كه ازدواج نكرده اند از يك روسري ساده يا كلاه مخصوص دخترانه كه سوزن دوزي شده و خودي كوچك از نقره روي آن نصب شده است استفاده مي كردند. اين كلاه بوريك، طاقيه يا تاخيه نام دارد. اين كلاه را بعد از عروسي و گذاشتن تاج عروسي به خانه پدر عروس باز مي گردانند تا خواهران نوجوان او بر سر گذارند بلكه بختشان باز شود. عروس بعداز عروسي كلاهي تزيين شده بر سر مي گذارد كه يموت ها آنرا « هاواسا » يا « خساوه » و گوگلان ها « توّبي » مي نامند. روي كلاه را با روسري مي پوشانند و در بالاي آن دستمال بزرگ از حرير و يا نخ به نام « قين قاچ » مي اندازند كه يك سر آن پشت سرافتاده و با سر ديگر آن دهان را مي پوشانند كه ياشماق نام مي گيرد.

در ميان نخورها قبل از رفتن عروس به خانه شوهر تاج عروسي را كه « آلين دانگي » نام دارد و از ني هاي ريز بافته شده و بر روي آن پارچه كشيده اند و با زيور پيشاني به نام « آلين شاي » زينت يافته، بر سر عروس مي گذارند.

در ميان گوگلان ها زناني كه پا به سن مي گذارند ازكلاهي كم ارتفاع و پيشاني بندي به رنگ سياه استفاده مي كنند كه علامت تجربه است.

وقتي زني نوه اش عروسي كند اين پيشاني بند به رنگ سفيد كه نشانه احترام و بزرگي است در مي آيد.

لباس مردان در گذشته لباسي بلند ازجنس ابريشم و پشم بوده، بلندي آن تا زانو مي رسيد و به آن « دون » مي گفتند. در زير اين قبا شلوار گشادي مي پوشيدند. مردان مسن پيراهني سفيد مي پوشيده و دستار سفيد بر سر مي گذاشته اند.




بر روي اين لباس در زمستان پوستيني به نام « ايچمك » مي پوشيدند. دوختن پوستين بر عهده ي زنان بوده است. روي دون شال يا كمربند نقره مي بستند.

كلاه تركمن كه نوع مرغوب آن از پوست بره ي قره گل تهيه مي شود « تلپاق » نام دارد تركمن ها زير اين كلاه عرق چين مي پوشند كه با نقش و نگارهايي سوزن دوزي شده است.

امروزه لباس مردان تركمن تفاوت چنداني با لباس ديگر شهرنشينان ندارد، و تنها چيزي كه از گذشته ها باقي مانده كلاه تركمني است. كه آن نيز اغلب در روستا ها بر سر مي گذارند.

پوشش هر قوم و قبيله و طايفه اي در هر جاي دنيا مبيّن فرهنگ، عقيده و بطور كلي مناسبات اجتماعي افراد آن منطقه محسوب مي شود.
khazan is offline  
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 21:49  توسط اسماعیل  | 

سرزمین من ترکمن صحرا

نوشته : قربان محمد پورقاز
فصل اول : سرزمین محبوب من 
 

در شگفت از لبخند توام که با آفتاب طلوع می کنند
و بر نقش قالی می نشیند
در شگفتم  که چگونه  شانه می زنی
 واین قالی  را هدیه شایسته عروس می کنی
شانه را محکم بزن مادر
که هر گوشه خانه  نشانی از عشق تو دارد .

 

یک قرن و نیم  پیش درباره ترکمنان گفته شده  (( با آنکه ترکمن  اصالت  ذاتی  خود را کم و بیش  از دست  داده است  معذالک از نگاه مغرورو نافذ و هیکل نظامی اش می توان اور را از سایر چادر نشینان  و شهر نشینان آسیای میانه به خوبی تشخیص داد .
فقط ترکمن است  که دارای استقلال  مطلق می باشد  و نوع تکلفی را تحقیر می کند  او بکجانشینی و تن دادن به حکومت های وقت و اسارت  قوانینی که روستائیان  و یکجا نشینان  را وادار  به تمیکن می کنند  را نیز تحقیر می نگردد (وامبری 398)
سرکوب سالهای پس از شکست سال 1304 ه . ش  و ممنوعیت کوچ و ممنوعیت  استفاده از زبان و فرهنگ ترکمن و کوشش دستگاه های دولتی برای ایجاد روحیه بندگی و اطاعت در دهقانان ترکمن ، رکو د طولانی را در دوره های بعد در روستاها  و مراکز ترکمن نشین   پدید آورده و آخرین ضربه را نیز اعتیاد  بر هویت و آزاد منشی او وارد ساخت .
و اینکه ترکمن  از دست زمانه  می نالد که سر آن دارد تا او را در جامعه بزرگ جهانی مستحیل سازد . امروز ترکمن  کوچ روی آزادی نیست  تا در برابر حکموت ها سرکشی  کند . سرکشانشان سالهاست  که در این را سر داده اند . فرزندانشان  در جستجوی معاش راهی شهر های  بزرگ  و کوچک شده اند از کوچ های بزرگ اثری نیست چند خانوار در جستجوی  چراگاه برگرد  خویش می چرخند ودر تلاش  معاش تک اوی های اطراف  دریاچه آلاگل  و گنبد  را درنیمی از سال بر پا می دارند .
سرزمینی که در آن اقوام مختلف  ترکمن ، ترک ، کرد ، بلوچ  و فارس در کنار  هم تاریخ  سده های گذشته را زنده  کرده اند ، برای هجوم مدرنیسم را بازمی کند  و سنت  های دیر پا و  سخت جانی  که قرن ها در مقابل تهاجم هی بیشمار  مقاوت کرده اند ، در مقابل موج اقتصاد جهانی سر فرود  می اورند . زمین جماعتی طلیفه  سالهاست که به زیر کشت مکانیزه  رفته ، برای چرای دام  پروانه لازم است ، تلوزیون و اموزش و فرهنگ مسلط  جامعه جهانی  انک خود را  بر  پوشاک ، خورد و خوراک  و زندگانی ترکمنان  زده است . نقش قالی به خاطر عرضه  به بازار ،  تحت سلطه نقش قالی خراسان است  و نه داستان قومی  کهن ، لباس ها و شال ها و دستمال ها ساده شده و جواهرات نایاب ، تعداد معدودی جواهر ساز دست  به ساختن  جواهرات ترکمن می زنند .پیر پوستین دوز روزگار  پوستین های بلند ترکمنی را پشت  سر گذاشته ، آخرین زین اسب  ساز کهن  سال تمام نمی کند .
و اسبان زیبای ترکمنی  تنها در مسابقات رسمی از آخور بدر  آورده  با اشتیاق هوای پاک دشت های دور اجدادی را به سینه می کشند و چابک  سوار ترکمن  پیر ترکمن  یاد اسبان  وحشی گسیخنه نعل و فریاد آلامان  را در ضمیر خویش مرور می کند .

و چنین  است که مختومقلی  پیش از همه این داستان  با دهان صحرا مرثیه می خواند :
ای سرزمین  محبوب من « سونگی داغی »
کمرت نقره ایست
گر دشمنت بر تو تازد
با یموت و گوگلان رویاروی خواهید شد
راههای باریک از تو می گذرد
تپه های سرخت دل آدم را باز می کند
از چشمه های سردت رمه ها می نوشند
بر تو علف هی گوناگون می روید
در هر دره ات ایلی ساکن است
دسته های کاروان از تو می گذرد
این دوران نیز خواهد گذشت
آنگاه  که از کنارت ایلت کوج کرده باشد
در آن چه حالی خواهی داشت .


منابع :
         - نسرالله کسائیان، زیبا عرشی (1370 ) . ترکمن های ایران . تهران :  ص (27 )
        - وامبری 398.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 14:2  توسط اسماعیل  | 

گزارش راديوئي: به ياد مرحوم آتا ايشان محمدي از نسل مختومقلي

 
يك بار پس از آشنايي با «آتا ايشان» در فروردين سال 1376 به همراه دوست شاعرم مرحوم نازمحمد پقه به روستايشان رفته بودم ولي از شانس بد ما آتا ايشان آن روز به جاي ديگري رفته بود. ديدار من با آتا ا يشان در سال 1383 در منزل مراد دوردي قاضي آخرين ديداري بود كه با آن بزرگوارداشتم و چند ماه پس از آن در 12 خرداد 1384 در بحبوحه انتخابات رياست جمهوري شنيدم كه آن عزيز بار سفر بسته و دار فاني را ترك كرده است.
 برگرفته از مقاله ع. ديه جي: به ياد مرحوم آتا ايشان محمدي از نسل مختومقلي
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 14:0  توسط اسماعیل  | 

  درخت لور

 

  درخت لور

 درختان محلی جزیره ، بعنوان گنجینه های طبیعی ، جذاب و زیبا هستند. درخت لور یا انجیر معابد ، معروفترین درخت جزیره است. این نوع درخت در نواحی جنوبی ایران رشد می کند. پوست کهنسال درخت لور و برگها و ریشه هایش که از بدنه اصلی آن آویزان هستند، آن را از سایر انواع درختان متمایز می سازد. این درختان ریشه هایشان طوری رشد می کند که مانند چتری بر روی زمین سایه می افکند و ممکن است تا چند صد سال عمر کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 13:41  توسط اسماعیل  | 

طرح پژوهشي-- سال 1354

بررسي در مورد اثرات کاه در خواص شيميايي و فيزيکي خاکهاي خوزستان

h t t p : / / d a t a b a s e . i r a n d o c . a c . i r

نظر به تاثيري که مواد آلي درخواص فيزيکي و ترکيبات شيميايي خاک دارند براي بررسي نحوه اين تاثير درخاکهاي خوزستان طرح پيشنهادي موردمطالعه قرار ميگيرد. به طور کلي دراثر افزايش موادآلي به خاک خواص فيزيکي ازنظر گرانوله شدن ،Plosticity Fupd.Capacity, وظرفيت کاتيونهاي قابل تبادل و ازنظر شيميايي قدرت نگهداري مواد قندي ،حل نمودن عناصر ازترکيبات معدني به وسيله تشکيل اسيدهاي هرميک و موادمشابه تاثير مستقيم دارند موردنظر مادراين بررسي تاثيراتي است که باتوجه به مراتب فوق اين مواد درخاکهاي شاهد خوزستان از خود بجاي ميگذارند.نمونه هاي خاک قبل و پس‌از شروع آزمايشات در فواصل زماني معين پس‌از افزايش معين کاه و آب موردآزمايشهاي مختلف شيميايي و فيزيکي قرار گرفته و سپس تاثيري که افزايش شده آن درخواص شيميايي و خصوصيات فيزيکي خاکهاي مختلف نموده است مورد ارزشيابي و مطالعه قرار خواهد گرفت .

اداره خاکشناسي و حاصلخيزي خاک استان خوزستان (اهواز)
موسسه خاکشناسي و حاصلخيزي خاک [دولتي]
خاک / استان خوزستان / کاه / تجزيه خاک / مواد آلي / خواص شيميايي / خواص فيزيکي

Serial no: 00074330 == Call No. : 11916





+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 13:58  توسط اسماعیل  | 

خوش آمد گویی بمناسبت تاسیس وبلاگ

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 13:44  توسط اسماعیل  |